سلام من باز اومدم
من خیلی خوش حالم
اما دلیل خوشحالیمو نمی دونم
شاید بخاطر اینه که باز به اینجا اومدم
امید وارم بتونم زود به زود به همه ی شما سر بزنم![]()
نوشته شده توسط هانی در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت
یکی بود یکی نبود
یه دختری به نام الهام بود الهام یه دنیای خیلی قشنگ داشت الهام یه خونه تویه همون دنیا داره اون خونه خیلی بزرگ بود الهام اون خونه را خیلی دوست داشت
الهام کوچولوی ما یه وسیله ی جادویی داشت که میتونست از این دنیای زشت بره به دنیای قشنگ خودش تازه توی اون دنیا یه عالمه بچه ی خوب بود اونجا پارک های زیادی داشت الهام از سرسره هاش خوشش میامد هی ...
غصّه ی ما به سر رسید





























نوشته شده توسط هانی در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ساعت 20:47 موضوع | لینک ثابت
اخه این چه زندگییه که هر روز مردمش با هم دعوا می کنن دیگه این دعوا به کوچیکا هم رسیده. والا خجالت داره اخه این بزرگا جلوی کوچیکا هم دعوا میکنن
بزرگا اصلا به کوچیکا اهمیت نمیدن همش ما را دعوا میکنن
ما کوچیکا با ید حرف دلمونا نگه داریم بعد بترکیم
بومب
نوشته شده توسط هانی در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت
سلام
من صاحب یه شاسخین شدم![]()
![]()

![]()
نوشته شده توسط هانی در شنبه دوازدهم شهریور 1390 ساعت 13:33 موضوع | لینک ثابت
زیر چتر خاطرات من
نفله ای نشسته
چوب کبریت می کشه خودش می خنده
تصاویر جالب.اس ام اس.داستان.طنز واقعی
دخترایه پر رو حرفه ای ترین قالب ها را دارن
این یه رپه که خودم با اسم کسایی که جزء لینکامن نوشتم
نوشته شده توسط هانی در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ساعت 19:7 موضوع | لینک ثابت
سلام به بچه های خوب ایران به هر پسر یا دختر مسلمان
اونایی که میخوان مسلمان باشن پیرو دستورات قرآن باشن
به بچه هایی که دیگه به هر حال به حد تکلیف رسیدن از امسال
به اونا یی که مثل بارون شدن مدتی دیگه نماز خون شدن
به این خاطر که دیگه ایمان دارن توی دلاشون نور قرآن دارن
در دین ما چند تا چیز نیازه اول چیزی که واجبه نمازه
وقتی ادم داره نماز میخونه حس میکنه که توی اسمون
خوشخاله اون که نماز خون شده اول زندگیش مسلمون شده
چون همیشه ترفدار حق میشه تو زندگیش حتما موقق میشه
شاعر:حسین آهو پا
نوشته شده توسط هانی در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 16:0 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط هانی در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت
اصلا دنیای بزرگا خوشگل نیس من یه چند روزی اونجا بودم وای خدا اونا همش به ما کوچیکا گیر میدن هی میگن این کارا بکن این کار را نکن این ور برو اون ور نرو من اصلا بزرگا را نمیتونم درک کنم اههههههههههههههههههه خوبه من زود از اونجا اومدم اگه زود نیومده بودم الان یه پا از اونا بودم
نوشته شده توسط هانی در شنبه یکم مرداد 1390 ساعت 12:52 موضوع | لینک ثابت
شیر بخورم قوی بشم
مثل پلنگ و شیر بشم
قوی بشم مثل شیر
پر زور بشم مثل پلنگ
میخوام توی محلمون
بشم یه مرد اهنین
صدام کنن بیا بیا اهای عموی اهنین
نوشته شده توسط هانی در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ساعت 14:30 موضوع | لینک ثابت
توی اصفهان من یه دختر خاله دارم که وقتی من را میبینه انگار روی پیشونیم نوشته بازی وهی به من میگه بیا بازی بیا بازی من هم بگم نمیام میره به مامانش میگه وخالمم میگه باهاش بازی کن منم که نمیتونم نه بگم وباید باهاش بازی کنم و...
نوشته شده توسط هانی در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ساعت 14:12 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

ما کوچیکترا دنیامون خیلی بزرگتر از بزرگتراس!!!
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل اردیبهشت 1391
هفته سوم شهریور 1390
هفته دوم شهریور 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته سوم مرداد 1390
هفته اوّل مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته سوم تیر 1390
طراح قالب
POWERED BY